السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

571

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

پاسخ اشكال اول متن فانّه يقال : مغايرة الجسم . . . نفسه فكان متقدّماً على نفسه بالزمان . ترجمه در پاسخ گفته مىشود : مغايرت جسم به عنوان اين كه عبارت است از اتصال جوهرى نه چيز ديگر با هر يك از صور نوعيه ابا دارد از اين كه اتصال جوهرى ، موضوع قبول و استعداد براى صُوَر باشد . بلكه به واقعيت ديگرى احتياج دارد كه از اتحاد با هر يك از صور لاحقه ابا نداشته‌باشد ، تا اين كه ذاتاً قابل هر يك از صور باشد و استعدادات خاصه‌اى كه حد وسط بين آن قابل ذاتى و بين صور ممكنه قرار مىگيرد ، انحاى تعينات قبول مىباشد كه براى آن قابل ذاتى است . پس نسبت استعدادات متفرقهء متعينه به استعداد مبهمى كه براى ذات ماده هست نسبت اجسام تعليمى و امتدادات مقدارى كه تعينات امتداد و اتصال جوهرى هستند به اتصال جوهرى مىباشد . و اگر جسم به عنوان اتصال جوهرى ، با آن كه از حوادثى است كه امكان آن بر خودش سبقت دارد ، همان موضوع استعداد باشد ، به تحقيق ، خود حامل امكان خود بوده و زماناً بر خويش مقدم خواهد بود . شرح به اشكال اول چنين پاسخ مىدهند كه اتصال جوهرى در جسم ، ما را از وجود هيولا بىنياز نمىكند ؛ زيرا اتصال جوهرى « بما انه اتصال جوهرى » با هر يك از صور نوعيه‌اى كه متوالياً بر جسم عارض مىشوند مغايرت دارد . و از آن جا كه بين قابل و مقبول بايد سنخيت و ملايمت و وفاق وجود داشته‌باشد - و گرنه هرگز قابل ، مقبول را نخواهد پذيرفت - بين اتصال جوهرى و صور نوعيهء لاحق هيچ وفاق و ملايمتى وجود ندارد . از اين جاست كه اتصال جوهرى نخواهد توانست صور نوعيه را بپذيرد ؛ همانطور كه انسان با حفظ ماهيت خود نمىتواند صورت فرَسيّت را بپذيرد .